شناسه: 305370

دستگیری از ضعیفان

به روایت ازشرف انسا قدیری پور : موسی الرضا معمولا شبها برای کشیک به پایگاه بسیج شیروان می رفت یک روز صبح که از شیروان می آمد دیدم یک گالن نفت آورده گفت : مادر جان به من دو گالن نفت چون بابا جبهه است از طرف اودادند در بین راه خانمی را دیدم که کنار مسجد ایستاده بود از او سئول کردم که چرا اینجا ایستادید گفت : منتظرم ببینم یکی مقداری نفت می تواند به من بدهد چند بچه یتیم در خانه دارم که شبها سرما می خورند من هم یکی از گالن های نفت را به اودادم . بعد رفتم از گالن مقداری نفت بیاورم که بخاری بریزم فهمیدم که گالن نصفه است پرسیدم چرا گالن نصفه است ،خندید و گفت : خانم فلانی را که می شناسی گفتم : بله گفت : شوهرش مرده وچند بچه صغیر دارد زمانیکه آمدم و گفت کمی به من نفت بده من گالمانمان را نصف کردم . حال مادر جان این را مصرف کن تا بعد خداوند یاری رسان است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه