نوجوانی و جوانی
به روایت ازعلی اکبر قنادی : خانه همسایه ما درخت توتی داشت ، از راه آمدم ، دیدم بالای بام رفته واز درخت ، توت می خورد. من هم مقید بودم که باید از راه حلال تغذیه شود ناراحت شدم و به او پرخاش کردم ، گفتم : شما که توت می خواستی چرا به من نگفتی ؟ چرا از درخت همسایه بالا رفتی ؟ و از روی ناراحتی او را لعنت کرده و از خانه بیرون کردم ، بعد مادرش آمد و گفت : ما جلوی همسایه خجالت می کشیم چرا اینکار را کردی در جواب گفتم : چون مقید به حلال و حرام بودم نخواستم بدون اجازه صاحب خانه توت بخورد.
ثبت دیدگاه