مهارت فنی
به روایت محمد قاضی : یادم هست، که شهید عزیزمان، امیر خانی، شهید احمد عظیمی مجاور، شهید حبیب ا... جنگی و همین آقای شکوهی، و یک دو تایی دیگر از دوستان، آقای نظری و آقای حافظ که خدا رحمت کند ایشان را، شش، هفت نفری شدیم و مسیری که شب گذشته، رفته بودیم و مطمئن بودیم که به راحتی رفتیم، یک بار دیگر در روز به طور سینه خیز و به اصطلاح دو لا دو لا، به طوری که دشمن نبیند. فاطمه ما هم با دشمن ششصد، هفتصد متر بیشتر نبود، باید این مسیر را یک جوری می رفتیم، تا خودمان را به درختهایی که در آن منطقه بود برسانیم تا از لای درختها بتوانیم راحت شناسایی کنیم و تکلیف دشمن را معلوم بکنیم خوب مسیر را ادامه دادیم، یک کانالی و یک جاده ای بود و از زیر جاده لوله آب آن منطقه هدایت می شد قرار شد از این لوله عبور بکنیم، و یادم هست رفتیم و چیزهایی هم با خود برده بودیم و طناب به پایمان بستیم که اگر اتفاقی افتاد ، طناب را بکشید که به هر حال ما داخل لوله از لوله که عبور کردیم، مواجه شدیم با آن درختان مورد نظر لا به لای درختان خود را مخفی کردیم و دشمن کاملاً در دیدمان بود خیلی راحت می توانستیم ببینیم بعد از آنکه شناسایی کردیم و آمدیم به دوستان خبر بدهیم که وضعیت دشمن چطوری است. این طرف لوله به من گفتند که آقا مین زیر پایت هست ، نوک پایم را نگاه کن، ببین چه خبر است، نا خود آگاه چشمم افتاد دیدم که یک چیزی زیر پایم هست، نوک پاهایم روی یک چیزی برجسته که وسط آن سیاه و اطراف آن دندانه، دندانه است و حالت خاصی دارد. از جایی که قبلاً مین منفجر شده بود گفتم : نکند همین مین باشد خودمان را کنار کشیدیم و خوشبختانه منفجر نشد، چون فشار لازم به آن نیامده بود. برگشتیم دورش را خیلی آهسته خالی کردیم و به هر حال مین ضد نفر و اولین بود که کشف کردیم، به هر حال از همان مین هایی بود که پای دو نفر از بچه ها را قطع کرده بود و باید نوع مین را شناسایی می کردند : با احتیاط کامل از داخل لوله عبور کردیم و مین را سمت این طرف آوردیم، جواد آقا هم که این طرف بود، مین را دید. گفتم : که این را ببرد، گفتم : چه کنیم چه نکنیم، نکند که همین الان منفجر شود، چون آموزش لازم نداشتیم. مین را برداشتیم آوردیم و با برادران ارتش که در مجاورت ما بودند مشورت کردیم گفتند : که این چاشنی اش را باز کنید هیچ خطری ندارد : برگشتیم و آمدیم که بگوئیم این اگر چاشنی اش را باز کنند خطری ندارد، وقتی برگشتیم، دیدیم جواد آقا چفیه را باز کرده و همه مینها را دارد جمع می کند خودش دارد چاشنی ها را باز می کند، می گذارد و چاشنی ها را یک جا و خود مینها را هم یکجا، حدود بیست سی تا از مینها را جمع کرده بود.
ثبت دیدگاه