شناسه: 306017

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از زهرا خموش رضوانی : بعد از شهادت رجبعلی یک شب ایشان را خواب دیدم که می خواهد به جبهه برود، به ایشان گفتم: باز هم می خواهی به منطقه بروی؟ گفت: مادرجان اگر راضی هستی می روم اگر راضی نیستی نمی روم. در همین لحظه غش کردم و از هوش رفتم. وقتی به هوش آمدم دیدم بالای سرم ایستاده است. دو مرتبه پرسیدم: باز هم می خواهی به منطقه بروی؟ با ناراحتی گفت: مادرجان اگر راضی نیستید نمی روم. در همین لحظه از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه