شناسه: 306018

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از زهرا خموش رضوانی : یک روز با فرزندان شهید به سر مزارش که در خواجه ربیع است رفته بودیم. شب شد، فرزند کوچک ایشان خیلی می ترسید و می گفت: هر چه زودتر برویم. از قبرستان بیرون آمدیم. به چهارراه گاز که رسیدیم ناگهان چشمم به رجبعلی افتاد که در سمت راست ایستاده بود. چند مرتبه از جلوی ما عبور کرد و ناگهان غیب شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه