شناسه: 306281

توجه به خانواده

به یاد دارم قبل از اینکه به جبهه برود ، حالت خاصی پیدا کرده بود و به وی الهام شده بود که این دفعه شهید می شود . بخاطر همین برای آخرین بار ما را به مشهد برد و سه روز بعد یک روز صبح که در منزل نشسته بودیم یک مرتبه عصایش را برداشت و برای اینکه ما را بخنداند با پای گچ گرفته اش شروع کرد به راه رفتن و ادای آدمهای معتاد را در آورد و آن روز همسرم ما را خیلی خنداند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه