عشق به جهاد
یک روز دایی ام پیش پدرم آمد و گفت: شما که می خواهید به جبهه بروید چند روز دیگر صبر کنید تا باهم به جبهه برویم. پدرم در جواب ایشان گفت: شاید تا شما آماده اعزام شوید، جنگ تمام شود. من نمی توانم صبرکنم تا شما هم بیایید.
یک روز دایی ام پیش پدرم آمد و گفت: شما که می خواهید به جبهه بروید چند روز دیگر صبر کنید تا باهم به جبهه برویم. پدرم در جواب ایشان گفت: شاید تا شما آماده اعزام شوید، جنگ تمام شود. من نمی توانم صبرکنم تا شما هم بیایید.
ثبت دیدگاه