تقيد به حجاب
راوی مهری غفوری: ما چهار خواهر بودیم که در کودکی مثل همین حالا حجابمان را کاملا حفظ می کردیم و در خانه هم عادت کرده بودیم که روسری سرمان باشد. به یاد دارم وقتی که پنج سال بیشتر نداشتم یک روز با دوستم در کوچه نشسته بودم مهدی هم با دوستش سر کوچه ایستاده بود. من که مقداری روسری ام عقب رفته بود، مهدی به من نگاهی کرد و از همان نگاهش فهمیدم که چه می گوید! چون به حجاب خیلی حساس بود. از دوستش خداحافظی کرد و به طرف من آمد، من هم که ترسیده بودم به طرف خانه دویدم و او هم دنبال من می آمد. به درب حیاط که رسیدم در بسته بود و شروع کردم به در زدن که مهدی رسید فکر کردم که الان مرا دعوا می کند اما به یکباره من را در بغل گرفت و پیشانیم را بوسید و گفت سعی کم که همیشه حجابت را رعایت کنی. من هم از همان موقع همیشه حتی در خانه هم رو سریم را در نمی آورم.
ثبت دیدگاه