فرمانده
(روایت از علی اصغر رفاهی - همرزم): وقتی آقای صبوری که فرماندهی عملیات چزابه را به عهده داشت زخمی شد ،خبر دادند که یک فرمانده جدید برای گردان می آید. محور چزابه به شدت زیر باران تیر و گلوله قرار داشت و به همین خاطر رفت و آمد خودرو به این منطقه غیر ممکن بود وکسی که می خواست به خط بیاید، باید تمام مسیر را پیاده طی می کرد. به محض اینکه خبر دار شدم فرمانده جدید به سمت چزابه به راه افتاده بلافاصله با موتور سیکلت به دنبالش رفتم.در مسیر به یکی از رزمندگان سپاه برخوردم که به آرامی به سمت چزابه می آمد ،کنارش ایستادم و گفتم :«کجا میری برادر؟»
گفت: میرم خط
پرسیدم :خط چیکار داری ؟
گفت :«منو فرستادند برم خط چزابه »
لبخندی زدم و گفتم:نکنه فرمانده جدید ما شما هستی ؟
با آرامش گفت:بله.من حسن علیمردانی هستم
ثبت دیدگاه