شناسه: 306952

توجه به خانواده

به روایت از فاطمه علمدار : آخرین لحظاتی که پدرم محمدرضا می خواست به جبهه برود من در اتاق کنارش نشسته بودم و خواهر کوچکم روی زانویش و پد برای مان صحبت می کرد و مثل همیشه می خواست با خنده و شوخی ما را از ناراحتی بیرون بیاورد از منزل که بیرون رفت به ما شیرینی داد و منزل را ترک کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه