احساس مسئولیت
به روایت از محمدرضا محمدی : یک روز خبر دادند که در یکی از روستاهای اطراف گناباد معلمی که طرفدار حزب توده است کلاس تشکیل داده است و برای حزب توده تبلیغ می کند وقتی این خبر به گوش آقای عصاریان می رسد . ایشان به آن روستا می رود و دوسیلی به او می زند و در بین ره که آن شخص را به کاخک می آورد او را نصیحت می کند وقتی که آن شخص اظهار ندامت و معذرت خواهی می کند آقای عصاریان هم درنهایت از او معذرت خواهی می کند و او را سوار ماشین می کند و به روستا می فرستد .
ثبت دیدگاه