نحوه آشنایی و ازدواج
: خانواده ما اهل مشهد هستند. آقای فرامرز در مشهد خدمت می کردند و سه سالی با مادرشان مستاءجر خاله مادرم بودند و در همان جا بود که مرا دیدند و مادرشان به خواستگاری ام آمد. آقای عباسی ارتشی بودند پدرم ایشان را دیدند و صحبت کردند و چون مدتی هم بود که با خانواده شان آشنایی داشتیم او را تایید کردند و من هم دیدم ایشان فرد با شخصیتی است قبول کردم.وی درباره روزهای زندگی در کنار شهید می گوید:وقتی ازدواج کردیم همسرم سروان بود. یک سال پس از ازدواج به تهران منتقل شدیم. سه سال تهران بودیم و بچه ها هر دو در تهران به دنیا آمدند سپس به شیراز و سنندج رفتیم و همزمان با انقلاب اسلامی به مشهد برگشتیم.بچه ها 6 و 8 ساله بودند که مهرسال 59 جنگ علنی شد. آبان سال 59 همسرم با لشگر 77 به جبهه رفت. اسفند 59 یک مرخصی آمد و 12 روز پیش ما ماند و آخرهای اسفند 59 دوباره به جبهه رفت و اردیبهشت 60 هم شهید شد. روی هم رفته 6 ماه در جبهه بود
ثبت دیدگاه