شناسه: 307533

اولین اعزام

به روایت از محمدرضا عباس زاده : قبل از اینکه پسرم محمد علی برای رفتن به جبهه اعزام شود مادرش با رفتن او به جبهه مخالفت می کرد و حتی اقوام هم سعی می کردند او را منصرف کنند. که همان شب مادرش خواب می بیند که سید و آقایی نورانی آمده و به او می گوید: چرا نمی گذاری سرباز من به جبهه بیاید. فردای آنروز صبح که مادر شهید از خواب بیدار می شود و رضایت می دهد که فرزندمان به جبهه برود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه