شناسه: 307607

عشق شهادت

به روایت از اکبر دل خوش آبادی : صحبت از شهادت که می شد می گفت : من هنوز گناهانم پاک نشده است تا خدا شهادت را نصیبم کند . گفتم: پسر جان تو چه گناهی کرده ای که می خواهی پاک شوی! تو که هنوز 20 سال سن نداری ، که بخواهی گناه کنی . گفت نه مادر جان، شهادت یک نعمت بزرگی است که به انسان می دهند. افتخار کن که من شهید شوم و شما مادر شهیدبشوی. هروقت می خواست به جبهه برود می گفت: مادر شیرت را حلالم کن،زحمتهای فراوانی برای من کشیدی ،ان شاءالله راه کربلا باز شود ومن شما را به زیارت کربلا ببرم تاخوبیهایت را جبران کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه