شناسه: 308777

عشق شهادت

به روایت از ابراهیم شهابی : یادم می آید آخرین بار که برادرم حسین به مرخصی آمده بود من با برادر بزرگترم سر کوره ها داشتیم کار می کردیم که دیدم از دور دارد می آید وقتی نزدیک آمد احوال پرسی کردیم و گفت می خواهم به جبهه بروم وقت خداحافظی تا هر جایی که می رفت پشت سرش را نگاه می کرد یک حالت روحانی خاصی داشت وقتی هم خداحافظی کرد یک طوری بود که فکری می کرد می خواهد شهید بشود خودش هم می گفت من شهید می شوم اما ما فکر می کردیم که دارد شوخی می کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه