ایثار و فداکاری
یادم می آید در دوران دبستان یکی از اقوام به خاطر خوب بودن درسهای حمیدرضا دفتری به ایشان هدیه کرده بود خیلی قشنگ، خط کشی شده و طرح دار بود، یک روز که این دفتر را به مدرسه برد بود یکی از دوستانش می بیند و به او می گوید:"خوش به حالت چه دفتر قشنگی داری، ای کاش من هم مثل آن را داشتم."حمید رضا با شنیدن صحبتهای دوستش به او می گوید:" خوب اشکالی ندارد و دفترش را از وسط نصف می کند و به او می دهد
ثبت دیدگاه