شناسه: 309574

دستان پینه بسته

به نقل از خواهر شهید: یاری‌گر بودی چون هر بار خود یاری از مولا می‌جستی
خوب یادم است هر بار که مدرسه‌اش تمام می‌شد، با تمام آن شور و اشتیاقی که به آموختن داشت، هنوز پا به خانه نگذاشته، راهی می‌شد برای دیدار پدر و کمک رساندن به ایشان.
پنج‎ شنبه‌ها و جمعه‌هایش مخصوص باغ بود، و دوستانش نیز حضور داشتند. ابتدا اجرای خدمت و کمک به پدرمان و بعد هم رفع اشکالات درسی دوستانش. حتی در دوران دانشجویی نیز همین اخلاق را داشت. سر از پا نمی‌شناخت تا خود را به باغ برساند و دستان پینه بستۀ پدرمان را در دست بگیرد و قوتی باشد برای بازوهای او.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه