شناسه: 309577

دل مادر

به نقل از خواهر شهید:
حسین با وقار بود و تو دل برو. قد و بالای مردانه‌اش نبود که او را عزیز کرده بود بلکه آن خصایص و منش حسین‌گونه‎اش بود که گاه او را از مرز دوست داشتن هم می‌گذراند. با این اوضاع و احوال بود که به نزد مادرم آمد و گفت: «آیا شما حاضرید که من بروم و جنازه‌ام را نیاورند؟»
مادرم جواب داد: «هر طور که خدا بخواهد.»
پرسید: «اگر من جنازه نداشته باشم طوری است؟»
مادرم صبورانه گفت: «هر طور که خدا بخواهد من دوست دارم.»
حسین پیشانی مادرم را بوسید. دستش را روی سر مادرم کشید و گفت: «الحمداله رب‌العالمین من خیالم راحت شد.»
اما امان از دل مادر!!

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه