شناسه: 309866

خاطرات سياسي

راوی فاطمه فخری: زمانی که انقلاب به نقطه اوج خود رسیده بود و بیشتر مردم در تظاهراتها شرکت می کردند در همان روزها حسین هم که یک روز می خواست به تظاهرات برود ، رفت حمام و غسل شهادت کرد وقتی که آمد گفت : امروز هر کس رفتنش باخودش است آمدنش باخداست . من هم با خودم گفتم : اگر می خواهم کشته شوم چه بهتر که در کنار پسرم کشته شوم من هم با او به راهپیمایی رفتم .چ

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه