شناسه: 311405

خبرشهادت

به روایت از حسین رحمانی : هنگامی که پدرم شهید شد ابتدا از طریق برادرم خبر دار شدیم او گفت : پدرمان دراین جنگ پیروز شده فردا خواهد آمد وباید گوسفندی قربانی کنیم همین خبر را نیز برداران سپاه به مادادند وما شدیدا" ناراحت شدیم سپس همه اقوام وخواهرانم به خانه ما آمدند وگریه کردند ومن که درآن زمان کوچک بودم مثل بقیه گریه کردم ولی در آن هنگام عمویم مرا دلداری داد وگفت برادر تو بی عقل است که گریه می کند زیرا شهیدان زنده اند وقتی من این جمله را اززبان عمویم شنیدم با خود فکر کردم که پدرم شهید نشده واشکهایم را پاک کرده ودیگر گریه نکردم تا زمانیکه برای دیدن پدر به بیمارستان رفتیم همین که چشمم به جنازه بی روح پدرم افتاد او را صدا کردم ولی جوابی نشنیدم خودم را روی جنازه پدرم انداختم وشروع به گریه کردم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه