شناسه: 311496

پیش بینی شهادت

به روایت از احمد احمدی حسینی : وقتی به اهواز رسیدیم ما را به محل ستاد منتقل کردند. اولین کاری که سیدمحمد انجام داد، رفتن به حمام بود. گفتم: ‹‹آقا سید، ما تازه رسیده‌ایم. نکند خسته شده‌ای؟›› گفت: ‹‹نه، منطقه جای متبرکی است حیف نیست که بدون غسل برویم.›› وقتی ما را تقسیم کردند فهمیدم که باید از او جدا شوم. موقع خداحافظی رو به من کرد و گفت: ‹‹من وصیت نامه‌ام را نوشته‌ام. ممکن است دفعه‌ای آخری باشد که همدیگر را می‌بینیم به شما سفارش می‌کنم که به خانواده‌ام تأکید کنید دوچرخه‌ام را بفروشند و پولش را به مسجد بدهند تعدادی کتاب دارم که آنها را هم به کتابخانه‌ی مسجد اهدا کنند. کمی پول دارم که آن‌ها را در مراسم عذایم خرج کنند. چیز دیگری ندارم.›› بعد با هم خداحافظی کردیم. او رفت و با جسدی پر از ترکش به مشهد بازگشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه