نوافل و نماز شب
به روایت از طاهره فکورنیا : یکی از همسایه ها تعریف می کرد که یک شب نیمه های شب بود که از خواب بیدار شدم چون تابستان بود ، توی حیاط خوابیده بودیم . با صدای که از خانه ی ایشان آمد ما بیدار شدیم . وقتی نگاه کردم دیدم پسرت محمد است . که توی حیاط نشسته و دارد نماز شب می خواند و گریه می کند . خیلی بر انجام فرایض اش تاکید داشت .
ثبت دیدگاه