شناسه: 312788

وطن دوستی

موقعی که می خواست به سربازی برود به منزل ما آمد و گفت : " دایی می خواهم به سربازی بروم . " من با خنده به او گفتم : کجا می خواهی بروی ؟ از آنجا فرار کن . غلامرضا به من گفت : دایی چرا می گویی فرار کنم ؟ اگر من از روی نادانی بگویم فرار می کنم شما نباید چنین چیزی را بگویی . گفتم :‌نه دایی جان من شوخی می کنم برو کار خوبی می کنی .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه