خاطرات نحوه مجروحیت
به روایت از اسماعیل کریمی : به خاطر دارم در یک عملیاتی که با علی شرکت کرده بودیم ایشان از ناحیه گردن و شکم به شدت مجروح شدند و هنگامی که در بیمارستان بستری بودند دکتر ایشان را ممنوع الملاقات کرده بود . بالاخره هر طوری بود من به دیدن علی رفتم و حالش را پرسیدم . گفت : اسماعیل من در اینجا نمی میرم . گفتم : چه طور ؟ گفت : این کلمه الله را که می بینی بالای سر در است من در حال خواب و بیداری بودم که ناگهان مشاهده کردم الله پرنور شد و بر من تابید . می دانم که خوب می شوم و دوباره به جبهه برمی گردم و در آنجا به آرزویم که همان شهادت در راه خدا و قرآن است خواهم رسید.
ثبت دیدگاه