قناعت و صرفه جویی
یادم است اوایل انقلاب در جهاد هیچ ماشین تمیز و مدل بالایی وجود نداشت تقریبا تمامی ماشینها خراب و فرسوده بود ند بالاخره قرار شد ماشینی را از یکی از سازمانها بگیریم ولی هر چه اصرار کردیم سرایدارش ماشین را به ما نمی داد آقای حشمتی فر به او گفت شما ماشین را به ما بده ـ البته ماشین بسیار خراب وتقریبا از دور خارج شد ـ آن را درست می کنیم وکسی ازآن استفاده نکرده است ولی سرایدار راضی نمی شد بالاخره آقا مهدی گفت پدر جان ،ما چه کارکنیم ،تو را چگونه راضی کنیم تا این ماشین رابه مابدهی گفت شمایک قفس برای من بخر ،آنوقت من این ماشین رابه شما می دهم نمی دانم آن قفس را که سرایدار از ما خواسته بود چگونه تهیه کردیم و به او دادیم و ماشین را گرفتیم، ماشین هم یک جیپ چادری بود که وضعیت بسیار نامناسبی داشت اکثر جیپهای آن زمان، جیپهای کالسکه ای بود که ضریب اطمینانش بالاتر بود ولی این جیپ چادری به گونه ای بود که کمتر کسی جرات می کرد سوار آن شود. خلاصه ماشین را از آقای سرایدار گرفتیم، عده ای از دوستان نیز به آقای حشمتی فر خرده گرفتند که این چه ماشینی است که شما گرفته ای ولی آقای حشمتی فر بدون اینکه ناراحت شود در جواب آنها می گفت این ماشین چه خوب باشد، چه بد باشد وسیله کار راه اندازی است، من به طور متوسط روزی صد و بیست کیلومتر با همین ماشین راه می روم، چرا از وسیله ای که هنوز قابل استفاده است استفاده نکنیم؟ خلاصه تفکر آقای حشمتی فر که از حداقل، حداکثر استفاده را می کرد برایم جالب بود و شاید کسی فکر نمی کرد و از این ماشین فرسوده و از دور خارج اینگونه کار کشد.
ثبت دیدگاه