شناسه: 313073

دستگیری از ضعیفان

به روایت از حشمت حشمتی فر : خاطره دیگر من مربوط می شود به سال 58 که برادرم شهید مهدی به گفته و فرموده رهبر عظیم اشأن انقلاب امام خمینی(قدس ره)نهاد مقدس جهاد سازندگی سبزوار را افتتاح کرده بود وبرای مساعدت ویاری به هموطنان خود به روستاهای محروم شهرستان سبزوار می رفتند تا در برداشت محصول وساختن حمّام ویا واحدهای مسکونی به آنها کمک کنند. روزی برادر بزرگترم که متأهل بود خانواده ما را دعوت کرد تا برای صرف نهار به آنجا برویم. هنگامی که سفره را پهن کردند همه شروع به خوردن غذا کردند ولی شهید مهدی سر سفره نیامد که غذا بخورد. برادرم که بزرگتر از شهید مهدی بود به او گفت: این کارها چیست؟ چرا نمی آیی جلو غذا بخوری؟ شهید مهدی در حالی که اشک در چشمان او حلقه زده بود رو به ما کرد و گفت: به شما می گویم من به روستاهایی می روم که شاید خرما ندیده اند. حتی آنقدر در آمد ندارند که بتوانند شکم تمام خانواده را سیر کنند، در حالی که من سر سفره ای نشسته ام که دو رقم خورش هست وآنقدر زیاد است که شکم 10 نفر دیگر را سیرمی کند. چطور من این غذا را بخورم در حالی که می دانم خواهران وبرادران دیگر من گرسنه اند. یک بیسکویت از جیبش در آورد و به مادرم گفت: مادر جان من با همین بیسکویت سیر می شوم و احتیاج به دوغ ونوشابه هم نیست وبلند شد ورفت به جهاد. همه احساس عجیبی داشتند، حتی خود من دیگر آن غذا از گلویم پایین نمی رفت واین عمل شهید مهدی باعث شد که برادر بزرگم مقداری از آن غذا را برای خانواده های مستضعف ببرد. شب وقتی شهید مهدی به خانه آمد، مادرم گفت: مهدی جان امروز کار خوبی نکردی. مهدی با لبی پر خنده به مادرم گفت: مادر جان انقلاب کردیم که از تجملات دوری کنیم. اینها همه تجملات است. از آن به بعد مادرم، فرزندان خود می گفت: اگر می خواهید ما را دعوت کنید و ما به خانه تان بیائیم، فقط یک رقم غذا درست کنید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه