خاطرات سیاسی
به روایت از محمد کلوخ طالبی : مهدی حشمتی فر فرزند رجبعلی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برادرم در امور انقلابی شرکتی فعال داشت. یادم است در مهرماه سال هزاروسیصد وپنجاه وهفت یکشب برادرم همراه عده ای از افراد مذهبی در منزل حاج آقای فخر مجتهد بزرگ شهر جمع شده بودند تا درباره تظا هراتها وکلاً انقلاب بحث و تصمیم بگیرند و از پیشنهادات افراد برای هر چه بهتر شدن کارها استفاده کنند. ولی متأسفانه نیروهای شاه که از این گردهمایی مطلع شده بودند با یورش به منزل آقای فخر جلسه را تعطیل کردند وتعدادی از افراد حاضر در آن خانه را دستگیر کردند. آن شب پدرم به محض اطلاع ازدستگیری تعدادی از افراد در خانه آقای فخر بسیار مضطرب شد، می خواست بداند آیا مهدی هم جزء دستگیرشده ها بوده است یا نه. ولی خوشبختانه برادرم که دستگیر شده بود موفق به فرار می شود. وقتی مهدی به خانه آمد ما همه بیرون از خانه منتظر آمدن او بودیم. برادر بزرگترم با دیدن مهدی شروع به دعوا کردن برادرم کرد وگفت تو آخر پدر ومادر را می کشی،آخر پسر جان چرا اینقدر پدر ومادر پیرت را اذیت می کنی که این موقع شب آنها مجبور بشوند بیرون از خانه چشم به راه تو باشند؟ اگر برای پول این کارها را می کنی من به تو پول می دهم دست ازاین کارها بردار. مهدی جلوی پدرم رفت و دست اورا بوسید وگفت پدر جان من موجب ناراحتی تو شدم مرا ببخش وقتی انشاءالله امام بیاید تمام نگرانیهای شما برطرف خواهد شد. سپس مهدی رو به برادرم کرد و گفت می دانم که شما ازدست من عصبانی هستی ولی دوست دارم تا شما هم برادر برای پیروزی اسلام وبیرون راندن شاه خائن از جان ومال خود هیچ دریغی نداشته باشی.
ثبت دیدگاه