شناسه: 313091

خاطرات سياسي

راوی محمد کلوخ طالبی : یکبار قبل از انقلاب برادرم را در حال حمل کتابهای دکتر شریعتی دیدم، او را تعقیبش کردم و با او صحبت کردم از او خواستم چند روزی در منزل من بماند. ولی او قبول نکرد و گفت دوستم گرفتار شده است باید او را کمک کنم. سپس از من خواست تا برایش اسلحه تهیه کنم، پولهایی را که جمع آوری کرده بود به من داد. وقتی قصد او را از داشتن اسلحه پرسیدم گفت با چند تن از دوستانم می خواهیم کلانتری را تصرف کنیم. مهدی با وجود جثه و سن کم از شجاعت خاصی بهره می برد و در راه پیروزی انقلاب اسلامی از هیچ چیزی حتی از جانش دریغ نداشت و خوشبختانه در بهمن سال پنجاه و هفت زحمتهای مهدی و جوانان دیگر به ثمر نشست.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه