اخلاص عمل
راوی محمد کلوخ طالبی : روزی در خانه مادرم بودم ناگهان مهدی سراسیمه وارد منزل شد. به مادرم گفت مادر سند زمین مشهد را بده می خواهم سندش را به نام شما بکنم. مادرم گفت سند زمین به اسم خودت باشد من دیگر باید زمین آخرت را به نام خودم بکنم مگر چقدر دیگر از زندگی ام باقی مانده است. خلاصه از مهدی اصرار و از مادر انکار ولی به هرصورت بود مهدی سند را از مادرم گرفت و رفت. وقتی برگشت به خانه مادرم گفت مهدی آخر هم کار خودت را کردی؟ مهدی گفت مادر زمین را به اسم تو کردم ولی نه در این دنیا بلکه برای آن دنیا. مادرم که تعجب کرده بود گفت: چکار کردی؟ مهدی گفت مادر زمین را قسمت کردم و هر قسمت را به یک خانواده مستضعف دادم و سند را نیز به نام آنها کردم. مادرم گفت خوب پسرم حداقل یک قطعه از زمین را برای خودمان نگه می داشتی که در آن خانه ای می ساختیم و هر وقت که به مشهد می رفتیم سرگردان نباشیم. مهدی با لبخندی بر لب گفت مادر تو هر وقت به مشهد رفتی می توانی به مسافرخانه بروی و سرگردان نباشی.
ثبت دیدگاه