شناسه: 314140

شجاعت و شهامت

راوی نوروز علی نورانی: به خاطر دارم هنگامی که من و عبدا... در منطقه بودیم و در پاکسازی عملیات طریق القدس ( فتح بستان ) شرکت کردیم . یک روز دو عراقی در سنگری مخفی شده بودند که عبدا... از سر و صدای آنها متوجه شد که عراقی هستند . به من گفت : نوروز سلاحت را بده من هم اسلحه را به او دادم و سپس با هم به طرف سنگر رفتیم . علی به من گفت : تو دیگر جلو نیا و خودش در مقابل درب سنگر ایستاد و با بستن رگبار هر دوی آنها را به هلاکت رساند که من در همان جا به شجاعت او غبطه خوردم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه