اولين اعزام
راوی جواد جانفزا: به خاطردارم هنگامیکه جنگ تحمیل شروع شد ، یکروز کمال نزد من آمد وگفت: اگراجازه می دهید من به جبهه بروم.من درجوابش گفتم: بله پسرم اجازه می دهم. اگرلازم باشد ما هم باید بجنگیم ونیز من هم باید به جبهه بروم وبرادرت هم باید به جبهه برود. وقتی رضایت مرا گرفت ، خود را برای اعزام به جبهه آماده کرد و راهی جبهه شد.
ثبت دیدگاه