شناسه: 314467

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی ماهرو پهلوانی: به خاطردارم یکی از همرزمان همسرم کمال تعریف می کرد که ما برای انجام عملیات به تنگه چزابه رفته بودیم و آن زمانی بود که خیلی شلوغ بود یعنی اصلاً نمی شد، چون آنقدر توپ و تانک دشمن گلوله می ریخت و اینقدر خاک بود که همدیگر را نمی دیدیم. تا اینکه خواستند نیروها را عقب ببرند و یک عدّه نیروی تازه نفس و آماده بیاورند. همانطورکه درحال جمع آوری زخمی ها و مجروحین بودم یک نفر زخمی را بغل کردم و داخل ماشین گذاشتم و به سمت عقب آمدم هنوز فاصله ای نگرفته بودم که شنیدم کمال جانفزا هم مجروح شده و او را از جبهه به بیمارستان اهواز آورده و یک عمل سطحی روی ایشان انجام شده امّا دوباره ایشان را به بیمارستان دیگری در شیراز منتقل کرده اند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه