شناسه: 314970

شجاعت و شهامت

عملیات دهلاویه از جمله عمیاتهای مهمی بود که شهید بزرگوار اسلام آقای چمران هم در آن به فیض عظیم شهادت رسید. من تازه از مشهد به اهواز بازگشته بودم. به محض رسیدن به اهواز مطلع شدم، بچه ها ر دهلاویه در گیری سختی دارند تعدادی از بچه ها با ماشین عازم دهلاویه بودند من هم همراهشان رفتم مسیر رودخانه ایبود. تا کنار رودخانه با ماشین رفتیم سپس سوار قایق شدیم و به این طرف آب آمدیم درگیری در خود روستا دهلاویه بود سراغ بچه ها را گرفتم گفتند: عراقی ها پاتک زده اند و در قسمت جلوی دهکده با بچه ها درگیر هستند من هم هیچ اسلحه ای همراه نبرده بودم فقط جهت سرکشی دیدن بچه ها رفته بودم در خانه ای مستقر شدم خمپاره بسیار سنگین و شدید بود تانکها با گلوله مستقیم روستا را مورد هدف قرار می دادند در خانه ای که بودم عده زیادی رفت و آمد می کردند عده ای مجروح شده بودند و بعضی ها هم برای رفع خستگی می آمدند. از آن منزل بیرون آمدم و چند خانه ای جلوتر رفتم توی یکی از خانه ها احمد را دیدم با حالتی پر از خاک و با همان موهای بور وزیبایی که داشت احوالرسی کردیم گفت: کی آمده ای؟ حالا اصلاً انگار نه انگار در حالت جنگ هستیم. دشمن از مقابل کاملاً به ما نزدیک بود. در حالتی قرار گرفته بودیم که فقط یک معبر خروجی باقی مانده بود آن هم رودخانه بود روی آب. رودخانه بوسیله شبکه هایی که به هم بسته بودند پلی درست کرده بودند که پل بسیار مهم و خطرناکی بود چند قایق هم آن طرف آب بود مقداری که جمعیت اینطرف جمع می شد برای عبور از رودخانه یکی از قایق ها می آمد و بچه ها را سوار می کرد و به این طرف انتقال می داد- خلاصه خیلی راحت با احمد در حال صحبت کردن بودم گفتم احمد چه خبر؟ گفت: جلو خیلی شلوغ است در حالی که احمد صحبت می کرد نگاهم به چهره اش بود هیچ حالت نگرانی و اصطراب در چهره اش دیده نمی شد گفت: از مشهد چه خبر داری؟ خبرهایی که بود برایش گفتم از جمله دعای کمیلی که برگزار شده بود و تمام دوستان پورولی در آن جلسه حضور داشتند. ناگهان گفت اسلحه نداری؟ گفتم؛نه تازه از اهواز آمده ام، دیدم نیروها به سمت دهلاویه در حال حرکتند. نگران بودم با آنها همراه شدم گفتم: فقط آمده ام از بچه ها خبر بگیرم. گفت: بسیار خوب من دیگر باید بروم جلو. بچه های اطلاعات عملیات هم هستند. من هم آمده بودم، رفع خستگی کنم. سپس مقداری نارنجک برداشت و خشابهایش را پر کرد و خودش را مسلح نمود و رفت. فشار عراقی ها داخل دهکده لحظه به لحظه بیشتر می شد. خبر رسید سریع عقب بکشید بچه ها هر جا هستند سریع روستا را تخلیه کنند که دشمن دارد قیچی می کند. در همان لحظات بود شنیدم شهید چمران همراه چند تن از نیروهایش در خانه ای با عراقیها درگیر است. آمدیم لب رودخانه، مسافتی را که تا پلها طی می کردیم عراق مرتب خمپاره می زد. تا به پل رسیدیم خمپاره ای هم به آن اصابت کرد به طور کامل پل از بین رفت. فقط ما مانده بودیم قایقی آمد سریع سوار شدیم و به این طرف آب آمدیم. به محض اینکه پیاده شدیم خمپاره ای همان نزدیکی ها کنار ماشینی اصابت کرد و چند تن شهید شدند. عده ای هم مجروح شدند بعضی ها شکم هایشان پاره شده بود و دل و روده آنها بیرون ریخته بود. بسیار وضعیت اسفناکی بود به هر حال همان جا ماندم تا ببینم وضعیت دهلاویه چه می شود. بسیار نگران بودم. خبر رسید چمران هم مجروح شده است. روستا کاملاً محاصره شده است و یکی یکی خانه ها را می زنند تانکها به داخل روستا آمده اند و خانه ها را با توپ مستقیم مورد هدف قرار می دهند ، از یکی از بچه ها ی مجروح سراغ احمد پورولی ا گرفتم. گفت: حالش خوب است در حال جنگ تن به تن است. من تا آن موقع زیاد جنگ تن به تن ندیده بودم گفتم چطور مگه؟ گفت: اینقدر درگیری نزدیک است که فرصت استفاده از مسلسل و نارنجک نیست عده ای هم مهمات تمام کردند که درگیری به جنگ تن به تن منجر شده است. گفتم احمد چه شد؟ تازه یادش آمد من دنبال احمد هستم گفت: احمد را دیدم که نارنجک و اسلحه ای همراه ندارد. فقط خنجری دستش بود و با همان مبارزه می کرد. البته احمد سنش زیاد نبود ولی در همین سنین نوجوانی از قد و قامت خوبی برخوردار بود. زور روستایی داشت و دارای اندامی ورزیده بود. گفتم: سالم بود؟ جراحتی نداشت. گفت: نه وقتی من مجروح شدم. یکی از بچه ها من را آورد ولی پورولی همچنان مبارزه می کرد. من را از پشت یکی از خانه های روستایی به اینطرف آوردند. ولی دیدم که روستا را حسابی می کوبند و چیز زیادی از آن باقی نمانده است. دلواپس احمد بودم دوسه روزی خبرش را نداشتم تا او را دیدم از او سئوال کردم که چه شد؟ گفت: آره از آنجا جان سالم به در بردم. پورولی خودش را به رودخانه انداخته بود و به اینطرف آب آمده بود. شهید احمد پورولی با اینکه سن کمی داشت ولی بسیار شجاعانه عمل می کرد جسارت و دلاوری این شهید بزرگوار بسیار آموزنده بود. 1- شجاعت و شهامت 2- توانایی جسمی و رزمی 3- هیبت و صلابت 4-عشق به جهاد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه