عشق به جهاد
قاسم پورمحمد یادم می آید وقتی که برادرم قاسم از دوره آموزشی برگشته بود یک روز والدینم از ایشان خواستند که دیگر به جبهه نرود و در جنگ شرکت نکند چون جنگ خطرناک است و آنها احتمال می دادند که برای او اتفاقی رخ دهد . اما قاسم با مهربانی و لحنی آرام به آنها گفت : پدرم، مادرم، چطور شماهایی که پای سخنرانی روحانیون می نشینید که از آقا ابا عبدالله الحسین صحبت می کنند و می گویید که کاش مانیز در زمان امام حسین (ع) بودیم و از آن حضرت دفاع می کردیم وحال نیز به من می گویید که برای دفاع از کشورو ناموسمان در جنگ شرکت نکنم و همه ما حرفهای او را قبول کردیم و قاسم گفت : پدر و مادرم الان وقت آن فرا رسیده است که به ندای حق طلبانه حسین زمان حضرت امام خمینی لبیک گوییم و ایشان با قلبی سرشار از ایمان و نیتی پاک به جبهه های جنگ علیه باطل شبافت و در تازیخ 26/11/60 در تنگه چزابه شربت شهادت را نوشید و او اطاعتش را به امام و اسلام ناب محمدی ثابت نمود و قاسم اولین شهید روستای نوده چناران بود که خون پاکش را نثار اسلام ناب کرد.
ثبت دیدگاه