تقيد به حجاب
راوی زهره پشوتن : به خاطر دارم اوایل انقلاب بود و منافقین، اسلام و جمهوری اسلامی، افراد مهم و رده بالای شهر مشهد را ترور می کردند. یک روز برادرم محسن به خانه آمد به مادرم گفت: مادرم گفته اند با خودتان اسلحه بردارید چون اوضاع مملکتی خراب است مادرم گفت: مگر تو بر نمی داری؟ محسن گفت: نه مادر. ما کاره ای نیستیم، با پاسدارها اجازه ی حمل اسلحه را داده اند. مادر گفت: تو مگر پاسدار نیستی؟ ایشان گفتند: نه بابا من دژبانم، نه پاسدار. به پاسدارها گفته اند اسلحه بردارید.
ثبت دیدگاه