خواب ورویای دیگران در مورد شهید
به روایت از فاطمه سلیمی : بعد از شهادت فرزندم ابراهیم یک دفعه مریض سختی شده بودم یکدفعه دیدم ابراهیم از پنجره خانه آمد و دستش را دراز کرد و به من گفت دستم را بگیر بعد که دستش را گرفتم خدا شاهد است به محض این که دستش را گرفتم حالم خوب شد مثل اینکه اصلا مریض نبودم.
ثبت دیدگاه