شناسه: 316402

تقید به انجام کامل ماموریت

به روایت از علی اشرفی : یادم هست اوایل انقلاب بود که آقای ایزدی تعدادی متهم را تحویل من داد تا به میدان شهر ببرم و در آنجا آنها را شلاق بزنیم. نمی دانم این موضوع را چه کسی به اقوام و خویشان متهمان اطلاع داده بود بدلیل اینکه، همینکه ما وارد محل مورد نظر شدیم خانواده های آنان با بیل و کلنگ ریختند به سر ما حتی بچه هایشان از قبلاً سنگ جمع کرده بودند و به ماشین می زدند تا ما آنها را شلاق نزنیم حتی می خواستند متهمین را هر طوری شده از دست ما فراری بدهند. با مشاهده ی چنین صحنه ای سریعاً ماشین را سر و ته کردیم و به سرعت مکان را ترک و به سمت آقای ایزدی حرکت کردیم آقای ایزدی در حال صحبت کردن با آقای صادقی، دادستان انقلاب بود. همینکه چشمش به ما افتاد که اینقدر زود رگشته ایم و حالتمان حالتی عادی نیست با تعجب پرسید چه شده است؟! گفتیم مردم مانع شدند. بدون لحظه ی درنگ گفت برگردید و پشت سر من بیائید. آقای صادقی رو کرد به آقای ایزدی و گفت چه شده است مرا در جریان بگذارید؟ آقای ایزدی گفت الان فرصت توضیح دادن ندارم برمی گردم و کاملاً شما را از موضوع مطلع می سازم. آقای ایزدی به اتفاق دو نفر دیگر سوار بر یک ماشین شدند و جلو افتادند. آنقدر شهید ایزدی به سرعت رانندگی می کرد که ما به گرد او نمی رسیدیم. همین که وارد آن محله شدیم آقای ایزدی بالای ماشین رفت و ایستاد. بلندگو را به دست گرفت و خطاب به جمعیت با صلابت و شهامت و جبروت فریاد زد "گردن کلفتها کی یا بودن" هیچ کس جواب نداد باردیگر آقای ایزدی با صدای بلند گفت آشوبگرها را بگیرید. تعدادی افراد مؤمن و متعهد که تا آن لحظه چیزی نمی توانستند بگویند، گوئی با حضور آقای ایزدی هر کدامشان نیروئی برابر با قدرت صد نفر پیدا کردند و چند نفر از افراد اصلی آشوب را بر سر دست بلند کردند و از داخل جمعیت بسمت ماشینهای سپاه بردند و آنها را سوار بر ماشین کردند. بعد از آن سکوتی عمیق بر جمعیت حاکم شد. آقای ایزدی شروع کردند به سخنرانی. یادم هست صحبتهای ایشان آنقدر مؤثر و تکان دهنده بود که همه ی افرادی که در آن منطقه حضور داشتند با صدای بلند شروع به گریه کردند و همه گفتند ما از شما معذرت می خواهیم شما وظیفه تان را انجام دادید و همه عذر خواه و پشیمان شدند. و همچنین به خاطرم هست خود متهمین در جایگاه حضور پیا کردند و گفتند ما را شلاق بزنید اما آقای ایزدی آنها را بخشید حکم دومی که قاضی برای آنها صادر کرده بود با رضایت خود متهمین صورت پذیرفت و در میدان اصلی شهر در ملاء عام شلاق زده و حکم جاری شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه