شناسه: 317018

خاطرات سیاسی

به روایت محمدرضا اصلی : یک شب دیدم علی دیر آمد خانه و دستش یک لباس بود. وقتی از او پرسیدم کجا بودی چیزی نگفت و فقط به خاطر اینکه دیر وقت به خانه آمده بود عذر خواهی کرد. بعد من عصبانی شدم و مفصل او را کتک زدم ولی باز هم او چیزی نگفت. بعدها فهمیدم که او هر وقت دیر به خانه می آید به تظاهرات می رود و علیه رژیم شاهنشاهی شعار و اعلامیه های امام را بین مردم پخش می کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه