شناسه: 317178

پیش بینی شهادت

به روایت از خدجیه طلعت : در بیمارستان مصطفی خمینی تهران او را بستری می کنند . معالجات متاسفانه موثر واقع نشد تا اینکه حال او بدتر می شود و مرتب سراغ مادر را می گیرد . پزشکان مادر را فرا می خوانند بر بالین فرزند . وقتی مادر به دیدن فرزند می رود دیگر ساعتی به پایان زندگی شهید نمانده است . ابوالفضل فقط سفیدی چشمانش دیده می شود و به محض دیدن مادر اشک از چشمانش جاری می شود و حتی نای یک کلمه حرف زدن را ندارد مادر حرف او را نمی شنود به پسران دیگرش می گوید برای او کاغذ و قلمی بیاورند او با هر سختی و با کلمات پراکنده چنین می نویسد مادرم اگر برایم گریه کنی مرا هم وادار به گریه می کنی . خوشحال باش تا ساعت یک من به شهادت می رسم . نگران نباش و از کنارم دور نشو که لحظه های آخر است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه