شناسه: 317184

آخرین وداع با دوستانش

به روایت سید حسن اسلامی خواه : یکی از همرزمان سیدمهدی برایم تعریف کرد: زمانی که من با سیدمهدی در سوسنگرد بودم برای گذراندن دوره ی مرخصی قصد داشتم به سبزوار برگردم. به پیش ایشان رفتم و بعد از احوالپرسی گفتم اگر پیامی برای خانواده ات داری بگو تا به آنها برسانم. ایشان فقط گفت: به پدر و مادرم سلام مرا برسان وقتی می خواستم حرکت کنم گفت بیا تا جایی با هم برویم. در بین راه که با ماشین می رفتیم گفت، نگه دار. وقتی نگه داشتم پیاده شد و گفت این جا محل شهادت دوستم حمید است. می خواهم دو رکعت نماز بخوانم. نمازش که تمام شد دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا سعادتی که نصیب او گرداندی به من هم عطا فرما. بعد بلند شد و با هم به پیش بچه ها رفتیم و دیگر او را ندیدم تا این که خبر شهادتش را از دوستانم شنیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه