لحظه و نحوه شهادت
به روایت از حسن اسکون شکوه : کی از همرزمان فرزندم که همراه او در کردستان بود بعد از شهادتش برایم تعریف کرد: روزی در اطراف بانه مشغول پاکسازی منطقه از لوث وجود کفار حزب دمکرات بودیم که مهدی و تعدادی از دوستان تیر می خورند و مجروح می شوند آنها را بعد از پانسمان سوار آمبولانس می کنیم تا برای ادامه ی درمان به شهر منتقل شوند مهدی می گوید من می خواهم بمانم تا پس از اتمام عملیات به عقب برگردم ولی من با اصرار و زور او را داخل آمبولانس می گذارم پس از مقداری طی مسافت آمبولانس با آرپی جی دشمن منهدم و مهدی و دوستانش به شهادت می رسند.
ثبت دیدگاه