شناسه: 318061

توجه به امر ازدواج

راوی زیاده سلطانی: به خاطر دارم هنگامی که همسرم علی می خواست به خواستگاری من بیاید اول عمو و دایی اش را به خانه ما فرستاد و بعد از صحبت های اولیه یک روز خودش نزد پدرم آمده بود و گفته بود که من خودم می خواهم دختر شما را ببینم و با ایشان صحبت کنم که پدرم اجازه داده بود و ایشان آمدند و همه صحبت هایشان را کردند که من گفتم : باید با پدرم در میان بگذارم بعدا جوابتان را می دهم . وقتی موضوع را با پدرم در میان گذاشتم . پدرم گفت : شما می خواهید با ایشان زندگی کنید و نظر خودت مهم است ولی از نظر من علی آقا از هر لحاظ یک فرد تمام کمال است و اگر شما هم به ایشان جواب منفی بدهید او را به چشم پسرم نگاه می کنم چون واقعا فردی با کفایت و با لیاقت است که بعد از مدتی مراسم عروسی را برگزار نمودیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه