شناسه: 318176

بدون عنوان

از همرزمان شهيد شيرودي و شهيد کشوري بود . شبي خواب مي بيند که شهيد شيرودي و شهيد کشوري به او مي گويند محمد چرا دير کردي, منتظرت هستيم .بلافاصله در پايگاه هوانيروز کرمانشاه جريان را با دوستان و فرماندهان در ميان مي گذارد و از آنجايي که به او الهام شده بود اين آخرين مرتبه رفتن او به جبهه است با خواهش زياد آماده رفتن به منطقه مي گردد و مي گويد من بايد ماه محرم را در جبهه باشم و شهيد خواهم شد .زماني که عازم رفتن به منطقه عملياتي مي شود به دايي خود که پدر خانمش نيز هست تلفني سفارش مي نمايد من مي روم ولي از فرزندانم به خوبي نگهداري نماييد. پس از چند روز که در جبهه حضور داشت خبر شهادتش را به خانواده اش اعلام نمودند.
به امام خميني (ره) علاقه فراواني داشت.
بعد از شهادتش پدر شهيد آبيل فرمود امام خميني آقا مصطفي را تقديم به اسلام نموده و من هم محمد را .
محمد در زمان جنگ به خانواده اش مي فرمود من دوست دارم اگر به خاطر شما نبود بقيه حقوقم را صرف مستمندان و جنگ زده ها بنمايم.
شهيد آبيل تمام اوقات فراغت خود را در مسجد هوانيروز کرمانشاه با خداي خود راز و نياز مي کرد. مسئول عقيدتي سياسي پايگاه کرمانشاه که باپيکراو به مشهد آمده بود در زمان تشييع پيکر پاکش در کنار بارگاه ملکوتي امام هشتم , به ايراد سخنراني پرداخت و گفت: به جدم فاطمه زهرا (س) اين محمد آبيل نيست بلکه علي اکبر حسين است من با او رفت و آمد خانوادگي داشتم و از خصوصيات زندگي او با خبر بودم. رکوع و سجودهاي علي وار او را مگر درب و ديوار مسجد پايگاه هوانيروز کرمانشاه شهادت بدهد زيرا خلوص نيت و پاکي او تمام نيروهاي پايگاه هوانيروز را به حيرت واداشته بود.
چگونه فردي چنان پاک مي شود که ائمه اطهار با او سخن مي گويند؟ چگونه مي توان خود را چنان منزه ساخت که ساکنان عرش کبريايي، پذيراي جسم زميني او شوند؟ مسلماً شهادت ابزار چنين افرادي است، افرادي مثل شهيد آبيل که از خاک به افلاک پرواز مي کنند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه