خواب و رویای دیگران درمورد شهید
به روایت زهرا آب:
یک شب خواب دیدم که مادرم را دارم از پله های امامزاده ی کاخک بالامی برم و همین طور که مادرم را گرفته بودم دیدم که برادم بالای پله ها در حالی که لباس پوشیده بود و به شکل خبر دار ایستاده گفت : خواهر من هم اینجا هستم . ناگهان از خواب بلند شدم ساعت 3 شب بود . دیدم تلفن زنگ زد گوشی تلفن را که برداشتم دیدم برادر دیگرم است و گفت که سریع بیایید که مادر فوت کرده است .
ثبت دیدگاه