عشق شهادت؛
عباس معتمدفر:
یک دفعه عباس آب به خانه ی ما آمده بود و می گفت : انگار خداوند من را لایق شهادت نمی داند . پرسیدم چرا ؟ گفت : در جبهه با دو نفر از دوستانم داخل سنگر بودیم یک دفعه ترکش آمد و آن دو نفر شهید شدند و من سالم ماندم . دفعه ی بعد که به جبه رفت طولی نکشید که خبر شهادتش را آوردند .
ثبت دیدگاه