شناسه: 319892

دستگيري از ضعيفان

محمود وقتی که درکلاس دوم یا سوم بود می دیدم هر وقت از مدرسه می آید ناراحت است گفتم : چرا ناراحتی ؟ گفت : مادر یک زن عاجزی است کنار مدرسه ی ما و خیلی از لحاظ مادی وضعیت خوبی ندارداگر من قبول شدم دو قران پول بده که به عنوان کمک به او بدهم و بعد از اینکه او قبول شد آمد و خوشحال پول ازمن گرفت و برای آن پیرزن برد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه