شناسه: 321159

عشق شهادت

زمانی که براتعلی مجروح شد من در آنجا حضور نداشتم ولی از اطرافیان شنیدم که به محضی که انفجار رخ داده و ایشان سر و صورتش می سوزد. نیروها می خواهند دست و پایشرا بگیرند و داخل ماشین بگذارند که خودش می گوید: « بگذارید من با پای خودم راه بروم.» و بزرگترین آرزویش در آن لحظه شهادت بوده چرا که به عنوان آخرین جمله همرزمانش که ایشان را در داخل ماشین می گذارند می گوید: « که شما دعا کنید که من شهید شوم.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه