شناسه: 321161

اخلاص عمل

وقتی براتعلی در اثر انفجار سوخته و داخل اب پرت می شود دوستانش برانکارد می آورند که او را روی برانکارد گذاشته و سوار ماشین کنند اما ایشان حاضر نمی شود و می گوید:« چه شده است که من سوار برانکارد شوم» همانجا هم دچار سرما خوردگی می شود. حاج آقا رستمی می گفت: « ما ایشان را بردیم سه، چهارتا سرم هم به ایشان وصل کردند اما خوب نشد.» بعد ایشان را به مشهد می برند. به دوستانش می گوید: « کسی حق ندارد به خانواده من اطلاع دهد.» ـ قبلاً هم دستش سوخته بود که به ما نگفته بودند.ـ وقتی از براتعلی خبری نشد و به منزل نیامد یک نفر از سپاه به منزل ما آمد و گفت: « براتعلی سوخته است و شما باید به مشهد بروید» من به همراه برادرم به مشهد رفتیم. به محض اینکه براتعلی مرا در بیمارستان دید گفت: « مادرجان، چه کسی گفت، شما بیایی؟» دیدم همه بدنش باندپیچی شده است. در دلم گفتم. که پسرم شهید می شود. سه شب که ایشان در بیمارستان بود بعد شهید شد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه