تدبير نظامي و مديريت
علی برایم تعریف می کرد:یکبارکه ایشان از اهواز به تهران می آید بعد از اتمام کارش در تهران هنگامی که به پادگان اهواز می رود می بیند،همه چیز به هم ریخته است واز نظر نظافتی مرکز آموزش (محل کار علی)در شرایط مطلوبی قرار ندارد.انگار وقتی که علی نبوده است،کسی کار خودش را انجام نداده است.ایشان هم به کسی چیزی نمی گوید.خودش جارو را بر می داردو به تنهایی مشغول جارو کردن محوطه ی پادگان به آن بزرگی می شود پس از چند دقیقه که پشت سرش را نگاه می کندمی بیند هر کسی که می توانسته جارو به دستش گرفته است ونظافت می کند علی باکارهایش به بقیه درس می داد
ثبت دیدگاه