عشق شهادت
رضا در حمله هویزه شرکت داشت و جان سالم بدر برد . به سبزوار که آمد گفتم : مادر معجزه شده که تو نجات پیدا کرده ای گفت : نه معجزه نشده بلکه من سعادت شهادت را نداشتم آنهایی که رفتند خوبها بودند. نماز شب خوان ها بودند . گفتم : نزدیک عید است بیا برایت لباس نو بخرم گفت : من تا عید هفت تا کفن را می پوسانم لباس نو می خواهم چکار کنم .
ثبت دیدگاه